سر صبح - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:08
چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی جامعا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم مفصلا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو خوابم! درگیر خونواده تو خوابم! درگیر همسرم! حسم درگیر بود، همه...
پشت پرده - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:36
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چندین روز بود همش جلو چشمم بود و هی ...
روایت تازه از سر صبح... - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:36
در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «سر صبح...» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی ع...
افشای جزئیات ... - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:36
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من رفتم تو آسمونا.... تا کهکشونا :)عجیب ترین،...
سر صبح... - تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 19:46
چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی کاملا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم کاملا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو خوابم! درگیر خونواده تو خوابم! درگیر همسرم! حسم درگیر بود، همه...
- تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 2:21
تولدت مبارک عزیز دل
جمعه - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:39
[unable to retrieve full-text content]امروز از کله صبح عصر جمعه بود! هنوزم عصر جمعس
ف - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:05
همین الان که گوشی دستم بود باز تو واتساپ پیام داد... میدونم احتمالا چی میخاد بگه! اینکه حالش بده، اینکه بیا بغلم کن، اینکه هیشکی منو درک نمیکنه، من تنهام، عشقم منو دوس نداره، همه چیو خراب کردم، بابامو
داداش - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:05
هر وقت با اون لحن و لفظ خاص صدام میزنه متوجه میشم که میخواد در مورد یه موضوع خاص!خیییلی جدی ولی مهربون باهام حرف بزنهبرا همین تا میگه «فرنوش من» دلم غنج میره و پشتش یه خنده کوچولو میاد خود به خود! و هر بار با خندم اون نگاه تیزشو میدوزه بهم و میگه نیشتو ببند و گوش کن :))
کوچولو! - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 7:46
دوست جان دچار مشکل شده بود..ازون حاداش! چیزی که خیلی بد بود این بود که آقاهه رفته بود! البته اونم نمیدونست!! و وقتی فهمید ( این یکی دوست جانمون زنگ زد بهش و هر چی از دهنش درمیومد بهش گفت! و من نتونستم
نو! - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 7:46
اون موقه ها اینجوری نبود! وقتی میگفتن یکی باید قلبش عمل شه اولین چیزی که به ذهن میومد این بود که از اتاق عمل میاد بیرون یا نه؟!بابا تا اون روز حالش خوب بود، ظاهرش خوب بوده ینی ... خیلی یهویی با یه درد
من و اون - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 7:46
دو سه روز مونده بود تا عید.. نشسته بودم تو اتاقم و فک میکردم! عمیق و جدی!xa0یه تصمیمی گرفتم پیش خودم.. خیلی بهش فک کرده بودم.. چندین سال بود که فک میکردم! ولی گذری... این بار اما گذری نبود! نگذشتم ازش!xa0
سین - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 17:50
هر دفعه که منو میبینه با دقت بهم زل میزنه، بعد میگه: امروز چقد خوب شدی، اصلا با همیشه فرق داری، از همیشه قشنگ تری ...حتا وقتی با داغون ترین حالمم و یا فجیعترین قیافه! + هررر بار این تکرار میشه، با جمله های جدید ... + هر بارشم می چسبه :) وقتی میدونی میخواد خوب باشی...
بعد از چندی... - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 6:16
- یکی از خواستگارای خیلی سمج سالهای دور! چن شب پیش حلقه نامزدی دستش کرد... و انگار یه بار سنگینو از رو دوش من برداشتن! خیلی وقتا از ته دل براش دعا کرده بودم به اونی برسه که دوستش داشته باشه..xa0 اینجوریش خوبه :) - مستی اونجایی قشنگه که بشینی همه ناگفته هارو به داداش بزرگا بگیxa0xa0با بعضی حرفات چشاش...
پسرک امید :) - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 10:28
سلام که داد از عالم خودم اومدم بیرون! چراغ قرمزعدد 168 رو نشون میداد! جواب سلامشو دادم، قدش یکم بالاتر از پنجره ماشین بود، گفت ازم جوراب میخری؟ گفتمxa0 لازم ندارمxa0اخه - نوکرتم! یه دونه بخر دیگه...xa0 گفتم دیگه این حرفو به هیشکی نگو! شما یه اقای
عصر 5 شنبه! - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 13:06
+ بعضی وقتا یه کامنت میزنم واس یکی، بعدش با خودم میگم کاش نرسه... کاااش نرسه!! + یکی نوشته بود :کاش پدر مادرا هیچ وقت پیر نمی شدن... منم خیلی غیر منطقی میگم کاش این کاشه عملی و واقعی بود، چی میشد؟ + من با عصر جمعه ها مشکل ندارم! الان این سومین هفتس که عصر پنج شنبه خیلی دلگیر و مزخرف داره میگذره ....
پسرک امید :) - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 13:06
سلام که داد از عالم خودم اومدم بیرون! چراغ قرمزعدد 168 رو نشون میداد! جواب سلامشو دادم، قدش یکم بالاتر از پنجره ماشین بود، گفت ازم جوراب میخری؟ گفتمxa0 لازم ندارمxa0اخه - نوکرتم! یه دونه بخر دیگه...xa0 گفتم دیگه این حرفو به هیشکی نگو! شما یه اقایی که دار
صداهای دوست داشتنی! - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 18:58
رفتم از نون فاتزی خرید کنم، هدف نون باگت بود ولی داشتم ویترینو نگا میکردم یه چیز هیجان انگیزم بخرم.. یه آقایی امxa0 کنار من داشت کیکارو برانداز میکرد، من فقط متوجه حضورش بودم... که ایشون گفت: خسته نباشی آقا، لطفا دو تا پیراشکی و .... دیگه بقیه حرفشو توجه نکردم! محو صداش شدم!! صداش اونقد نافذ و رسا و...
.... - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 3:06
قرار بود با بچه ها یه سفر چن روزه بزیم شمال.. داشتیم برا 7_8 روز بعد برنامه می چیدیم که الی زد زیر گریه! که زندگی خیلی به من سخت گرفته و من دیگه واقعا دارم می ترکم، تا چن روز دیگه زنده نمیمونم اصلا! این شد که تو یه حرکت خیلی یهویی همون موقه -پریشب ینی- تصمیم گرفتیم که بریم سمت شمال و دیروز صب زود را...
بابا باش! - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:09
* رو صندلی عقب ماشین بودیم، سرش رو بازوم بود، کاملا بی حال... نگاش که میکردم دلم کباب بود،یه پسر 23 ساله قد بلند،هیکلی، ورزشکار! که حتا توانxa0نداشتxa0سر پا واسته! اشکام همینجور میومد پایین! یه لحظه چشماشو باز کرد؛ گفتم دلم میخواد بزنم لهت کنمxa0سهند!!xa0xa0با دستش صورتمو xa0پاک کرد، یه لبخند کمرنگ ...

برچسب‌های مرتبط

رنگی رنگی شاپ | رنگی رنگی طالع | رنگی رنگی تلگرام | چشمهایم برای تو | چشمهایم را میبندم | چشمهایم را میبندم دنگ شو | دختر انار به دست | دختر انار | دختر اناری | تئاتر دختر انار