چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی جامعا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم مفصلا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو خوابم! درگیر خونواده تو خوابم! درگیر همسرم! حسم درگیر بود، همه احساساتم! نه فقط فکرم... میگن آدم وقتی یه تصمیم میگیره و ادامه میده، تو دنیاهای موازی با تصمیم های دیگه که می تونست بگیره زندگیش ادامه پیدا میکنه... چقددر دلم میخواد زندگیامو تو دنیاهای دیگه ببینم...
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
چندین روز بود همش جلو چشمم بود و هی انکار میکردم دلتنگیمو... و الان سه شبه پشت سرهم دارم خوابشو میبینم...از در که میاد تو با تمام وجود بغلش میکنم.. میبوسمش.. ته ریششو رو صورتم احساس میکنم..باز بوسش میکنم..دستامو میذارم دو طرف صورتش و
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «سر صبح...» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی کاملا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم کاملا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
من رفتم تو آسمونا.... تا کهکشونا :)عجیب ترین، ناب ترین، عمیق ترین حسی ک تو عمرم تجربه کردم...یادم بمونه..
Ðe$igNÊR:
M0zHgANاین مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره ... میپردازد.جدیدترین اطلاعات و تغییرا
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
امروز از کله صبح عصر جمعه بود! هنوزم عصر جمعس
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
هر وقت با اون لحن و لفظ خاص صدام میزنه متوجه میشم که میخواد در مورد یه موضوع خاص!خیییلی جدی ولی مهربون باهام حرف بزنه
برا همین تا میگه «فرنوش من» دلم غنج میره و پشتش یه خنده کوچولو میاد خود به خود! و هر بار با خندم اون نگاه تیزشو میدوزه بهم و میگه نیشتو ببند و گوش کن :))
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
حتا وقتی با داغون ترین حالمم و یا فجیعترین قیافه!
+ هررر بار این تکرار میشه، با جمله های جدید ...
+ هر بارشم می چسبه :) وقتی میدونی میخواد خوب باشی...
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
- یکی از خواستگارای خیلی سمج سالهای دور! چن شب پیش حلقه نامزدی دستش کرد... و انگار یه بار سنگینو از رو دوش من برداشتن! خیلی وقتا از ته دل براش دعا کرده بودم به اونی برسه که دوستش داشته باشه.. اینجوریش خوبه :)
- مستی اونجایی قشنگه که بشینی همه ناگفته هارو به داداش بزرگا بگی با بعضی حرفات چشاشون گرد شه ولی بشینن منتظر نگات کنن که بقیشو بشنون... با اشکات قیافشون درهم شه... بگی و بگی و ... بگن، دلتو قرص کنن، حالتو خوب کنن ... آخرش یه توی سبک شده خوشحال باقی بمونه :) حس خیلی خوبیه داشتنشون.. خوبه بودنشون
- وقتی سردم میشه و لباس میپوشم، یا پنجره میبندم، یا شوفاژو زیاد میکنم... یا وقتی که میرم خرید، لباس میخرم، کفش میخرم و ... عذاب وجدان میگیرم، چشام پر میشه
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی
برچسب:
نویسنده: یاسین رستمی