خرید بک لینک
چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی جامعا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم مفصلا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو خوابم! درگیر خونواده تو خوابم! درگیر همسرم! حسم درگیر بود، همه احساساتم! نه فقط فکرم... میگن آدم وقتی یه تصمیم میگیره و ادامه میده، تو دنیاهای موازی با تصمیم های دیگه که می تونست بگیره زندگیش ادامه پیدا میکنه... چقددر دلم میخواد زندگیامو تو دنیاهای دیگه ببینم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:08

در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چندین روز بود همش جلو چشمم بود و هی انکار میکردم دلتنگیمو... و الان سه شبه پشت سرهم دارم خوابشو میبینم...از در که میاد تو با تمام وجود بغلش میکنم.. میبوسمش.. ته ریششو رو صورتم احساس میکنم..باز بوسش میکنم..دستامو می‌ذارم دو طرف صورتش و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:36

در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «سر صبح...» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی کاملا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم کاملا درگیر بود.. درگیر بچه هام توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:36

در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من رفتم تو آسمونا.... تا کهکشونا :)عجیب ترین، ناب ترین، عمیق ترین حسی ک تو عمرم تجربه کردم...یادم بمونه.. Ðe$igNÊR: M0zHgANاین مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره ... می‌پردازد.جدیدترین اطلاعات و تغییراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:36

چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم... خیلی عجیب! من بودم با دو تا زندگی.. آدمای زندگیمو ندیدم ولی میدونستمشونو و حسشون میکردم... زندگیشون میکردم! دو تا زندگی کاملا متفاوت از منه الان! تا دو سه روز ذهنم و حسم کاملا درگیر بود.. درگیر بچه هام تو خوابم! درگیر خونواده تو خوابم! درگیر همسرم! حسم درگیر بود، همه احساساتم! نه فقط فکرم... میگن آدم وقتی یه تصمیم میگیره و ادامه میده، تو دنیاهای موازی با تصمیم های دیگه که می تونست بگیره زندگیش ادامه پیدا میکنه... چقددر دلم میخواد زندگیامو تو دنیاهای دیگه ببینم... ینی اونارو دیدم تو خواب؟ اگه آره، کدوم تصمیماتم بوده؟ چقدددر دلم میخواد سر در میاوردم از همه اینا.... + الان عکسشو دیدم، با پسرش... شبیه هم.. شبیه من! دلم تنگه.. خیلی.. نتونستم جلوی خودمو بگیرم که فک نکنم اون پسرک ۱۰ ساله خوشگل میتونست پسر من باشه... اونا میتونستن خونواده من باشن... شاید تو یه دنیای موازی هستن.. نفسام عمیق تر شد.. مثل همه وقتایی که به این چیزا فک میکنم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 19:46

تولدت مبارک عزیز دل

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:21

امروز از کله صبح عصر جمعه بود! هنوزم عصر جمعس

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:39

همین الان که گوشی دستم بود باز تو واتساپ پیام داد... میدونم احتمالا چی میخاد بگه! اینکه حالش بده، اینکه بیا بغلم کن، اینکه هیشکی منو درک نمیکنه، من تنهام، عشقم منو دوس نداره، همه چیو خراب کردم، باباموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:05

هر وقت با اون لحن و لفظ خاص صدام میزنه متوجه میشم که میخواد در مورد یه موضوع خاص!خیییلی جدی ولی مهربون باهام حرف بزنه

برا همین تا میگه «فرنوش من» دلم غنج میره و پشتش یه خنده کوچولو میاد خود به خود! و هر بار با خندم اون نگاه تیزشو میدوزه بهم و میگه نیشتو ببند و گوش کن :))

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:05

دوست جان دچار مشکل شده بود..ازون حاداش! چیزی که خیلی بد بود این بود که آقاهه رفته بود! البته اونم نمیدونست!! و وقتی فهمید ( این یکی دوست جانمون زنگ زد بهش و هر چی از دهنش درمیومد بهش گفت! و من نتونستمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 7:46

اون موقه ها اینجوری نبود! وقتی میگفتن یکی باید قلبش عمل شه اولین چیزی که به ذهن میومد این بود که از اتاق عمل میاد بیرون یا نه؟!بابا تا اون روز حالش خوب بود، ظاهرش خوب بوده ینی ... خیلی یهویی با یه دردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 7:46

دو سه روز مونده بود تا عید.. نشسته بودم تو اتاقم و فک میکردم! عمیق و جدی! یه تصمیمی گرفتم پیش خودم.. خیلی بهش فک کرده بودم.. چندین سال بود که فک میکردم! ولی گذری... این بار اما گذری نبود! نگذشتم ازش! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 7:46

هر دفعه که منو میبینه با دقت بهم زل میزنه، بعد میگه: امروز چقد خوب شدی، اصلا با همیشه فرق داری، از همیشه قشنگ تری ...

حتا وقتی با داغون ترین حالمم و یا فجیعترین قیافه!

+ هررر بار این تکرار میشه، با جمله های جدید ...

+ هر بارشم می چسبه :) وقتی میدونی میخواد خوب باشی...

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 17:50

- یکی از خواستگارای خیلی سمج سالهای دور! چن شب پیش حلقه نامزدی دستش کرد... و انگار یه بار سنگینو از رو دوش من برداشتن! خیلی وقتا از ته دل براش دعا کرده بودم به اونی برسه که دوستش داشته باشه.. اینجوریش خوبه :) - مستی اونجایی قشنگه که بشینی همه ناگفته هارو به داداش بزرگا بگی با بعضی حرفات چشاشون گرد شه ولی بشینن منتظر نگات کنن که بقیشو بشنون... با اشکات قیافشون درهم شه... بگی و بگی و ... بگن، دلتو قرص کنن، حالتو خوب کنن ... آخرش یه توی سبک شده خوشحال باقی بمونه :) حس خیلی خوبیه داشتنشون.. خوبه بودنشون - وقتی سردم میشه و لباس میپوشم، یا پنجره میبندم، یا شوفاژو زیاد میکنم... یا وقتی که میرم خرید، لباس میخرم، کفش میخرم و ... عذاب وجدان میگیرم، چشام پر میشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 6:16

سلام که داد از عالم خودم اومدم بیرون! چراغ قرمزعدد 168 رو نشون میداد! جواب سلامشو دادم، قدش یکم بالاتر از پنجره ماشین بود، گفت ازم جوراب میخری؟ گفتم لازم ندارم اخه - نوکرتم! یه دونه بخر دیگه... گفتم دیگه این حرفو به هیشکی نگو! شما یه اقایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 10:28

صفحه بندی