
داشتم موهامو میشُستم احساس کردم سرم گیج میره، با چشای بسته؛ درجا نشستم.. بعد که دیدم خوبم پاشدم به ادامه زندگی! که باز حموم چرخید سعی کردم تعادلمو حفظ کنم یا از یه جایی بگیرم که نرسیدم.. فک کنم پامم سُر خورد شایدم نه،با سر و صدای زیادولو شدم کف حموم، چن تا شامپو و اینام با من افتادن، دستم چنان درد گرفت که احساس کردم شکست بدترش این بود که بازم چشام سیاهی می رفت.. تنها کسیم که خونه بود داداشم بود |: هی درو میزد که چی شد؟ خوبی؟ درو باز کن و ... گفتم خوبم الان میام، ولی نمیتونستم پاشم؛ هم همه جام درد میکرد! و هم همچنان سرگیجه داشتم.. میگف بابا این درو باز کن ببینم چی شدی آخه.. گفتم آخه تو بیای تو؟ چه جوری؟! _ باز کن میگم این درو، بدو! کلا وضع خیلی بدی بود! درو باز کردم؛ اول حولمو داد توبعدشم خود...
ادامه مطلب