
زمان انگار داره یواش تر از همیشه می گذره... دلم میخواد اول این چن روز زودتر تموم شه و یه نفس راحت بکشیم، بعدم این دوره! چن روز بعد یکی از عزیزترینام میره اتاف عمل، زیر تیغ! عملی که سخته، سنگینه و ... نمیخوام بقیشو بگم نمیخوام حتا فک کنم دلم می خواد بتونم آرینارو تا اونجا که میشه دور از این ماجراها نگه دارم دور از جو عمل و بیمارستان و بستری و ... نمیخوام دل کوچولوش و چشمای نازش بلرزه، غصه دار شه.. نمیدونم چقد میشه چقد می تونم وقتی مامانش ادم اصلیه این جریانه دلم میخواد بعد از اینا از ته دلم و با تمام وجود بگم خدایــــــــــــــا شکرت که عزیزم حالش خوبه، که...
ادامه مطلب