
با یه نفر قرار کاری داشتم رفتم تو، بعد از سلام و اینا.. _ خانم ... دیگه؟ - بله _ خوبین خانم دکتر؟ توضیح دادم که من دکتر نیستم ایشونم لبخندی تحویلم دادن! تو چن تا جمله بعدیشون دو سه بار دیگه منو خانم دکتر خطاب کرد؛ لبخند زدم؛ فک کردم مثلا داره تعارف می کنه یا.... نمیدونم،تعجب کرده بودم از این اصرارش تو گفتن کلمه دکتر!خلاصه که دیگه نخواستم در این مورد حرفی بزنم که انگار تعجب منو دید و گفت: دانشگا نرفتی؟ - چرا نرفتم، ولی .... نذاشت ادامه بدم: خوب دیگه، پس چرا انقد تعجب میکنی؟ - خوب انقد بالاهانرفتم که همزمان گفت: دیپلم نیستی که؛ پس دکتری دیگه!!! دیگه خندم ...
ادامه مطلب
زمان انگار داره یواش تر از همیشه می گذره... دلم میخواد اول این چن روز زودتر تموم شه و یه نفس راحت بکشیم، بعدم این دوره! چن روز بعد یکی از عزیزترینام میره اتاف عمل، زیر تیغ! عملی که سخته، سنگینه و ... نمیخوام بقیشو بگم نمیخوام حتا فک کنم دلم می خواد بتونم آرینارو تا اونجا که میشه دور از این ماجراها نگه دارم دور از جو عمل و بیمارستان و بستری و ... نمیخوام دل کوچولوش و چشمای نازش بلرزه، غصه دار شه.. نمیدونم چقد میشه چقد می تونم وقتی مامانش ادم اصلیه این جریانه دلم میخواد بعد از اینا از ته دلم و با تمام وجود بگم خدایــــــــــــــا شکرت که عزیزم حالش خوبه، که...
ادامه مطلب