یه دختر چشم زاغ

متن مرتبط با «آن مرد در باران رفت» در سایت یه دختر چشم زاغ نوشته شده است

اندر فواید حواس پرتی

  • نیلوبلاگ

    امروز تو شرکت کلی سوتی دادم مهندس بار اول با خنده: اینا چیه داری به من تحویل میدی؟! بار دوم با چشای متعجب نگام کرد که دیگه خودم فهمیدم هر چه زودتر برم بهتره :)) بار سوم گف: تو امروز کجایی؟؟ دیگه آخرش ساعت 11 صبح نشده: پاشو برو خونه ، بیا برو ، بدو، ما امروز کار کردنه تورو نمیخوایم .... _ مهندس الان جدی گفتین؟ _ بله، بفرمایین _ مهندس الان مهربونین؟ یا عصبانین اینجوری می گین؟ خندش گرفت از طرز حرف زدنم : بیا برو ف... یه چیزی بهت میگمااا _ چشــــــــــــــــم و شاد و خرم کیفمو برداشتم و از بجه ها خدافظی کردم مستقیم رفتم بیمارستان، جاییکه حواسم بود! * امروزعزیزم از...

    ادامه مطلب
  • آن مرد!

  • نیلوبلاگ

    همین چن وقت پیش بود که یه روز تمام حرص خوردم و هی تکرار کردم که من نمی بخشمش.. این بار اگه ببینمش دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم و یه چیزی بهش میگم! آخه آدمم انقد عوضی؟! چرا باید انقد سنگ جلو پام انداخته باشه و .... دلیلش چی می تونه باشه؟آخه یه مرد 60 و خورده ای ساله با من چی کار داره؟! کلا بیشتر مسئلم این بود کهچرااا؟؟؟ چن روزی این افکار شده بود زندگیم!ولی به خودم می گفتم بی خیال بابا، اون الان داره زندگیشو می کنه و تو داری حرصمیخوری به خاطرگذشته هایی که به هر صورت(و اغلب خیلیم خوب)رد کردیو... خلاصه هی به خودم اینارو میگفتم و نمیذاشتم و نمیخواستم اذیت ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آن مرد آمد | آن مرد با سایتش آمد | آن مرد با اسب آمد | آن مرد رفت | آن مرد درباران آمد | آن مرد را نکشید | آن مرد در باران رفت | آن مرد دیوانه چه شد | آن مرد با داس آمد | آن مرد داس دارد