یه دختر چشم زاغ

متن مرتبط با «آن مرد دیوانه چه شد» در سایت یه دختر چشم زاغ نوشته شده است

بازم پخش شد!

  • نیلوبلاگ

    عروسی دوست جان بود..وسط رقصبا پِلِی شدن آهنگ آذری، یهو همه رفتن کنار و من ماندم تنهای تنها :)+ شاباش تپل نصیبم شد، خیلی تپل راستش کف کرده بودم :)) + بدیِ ماجرا این بود که کلیپ عروسیشون پخش شده! و منم تو کلیپ هستم!! این دومین بار این اتفاق میفته... ...

    ادامه مطلب
  • دیوانه!

  • نیلوبلاگ

    به ما گفتند u200fشما دیوانه اید؟! گفتم نه ما فقط تعدادمون کمه اگه بیشتر بودیم شما دیوونه بودید. ...

    ادامه مطلب
  • دکتر شدم!

  • نیلوبلاگ

    با یه نفر قرار کاری داشتم رفتم تو، بعد از سلام و اینا.. _ خانم ... دیگه؟ - بله _ خوبین خانم دکتر؟ توضیح دادم که من دکتر نیستم ایشونم لبخندی تحویلم دادن! تو چن تا جمله بعدیشون دو سه بار دیگه منو خانم دکتر خطاب کرد؛ لبخند زدم؛ فک کردم مثلا داره تعارف می کنه یا.... نمیدونم،تعجب کرده بودم از این اصرارش تو گفتن کلمه دکتر!خلاصه که دیگه نخواستم در این مورد حرفی بزنم که انگار تعجب منو دید و گفت: دانشگا نرفتی؟ - چرا نرفتم، ولی .... نذاشت ادامه بدم: خوب دیگه، پس چرا انقد تعجب میکنی؟ - خوب انقد بالاهانرفتم که همزمان گفت: دیپلم نیستی که؛ پس دکتری دیگه!!! دیگه خندم ...

    ادامه مطلب
  • آن مرد!

  • نیلوبلاگ

    همین چن وقت پیش بود که یه روز تمام حرص خوردم و هی تکرار کردم که من نمی بخشمش.. این بار اگه ببینمش دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم و یه چیزی بهش میگم! آخه آدمم انقد عوضی؟! چرا باید انقد سنگ جلو پام انداخته باشه و .... دلیلش چی می تونه باشه؟آخه یه مرد 60 و خورده ای ساله با من چی کار داره؟! کلا بیشتر مسئلم این بود کهچرااا؟؟؟ چن روزی این افکار شده بود زندگیم!ولی به خودم می گفتم بی خیال بابا، اون الان داره زندگیشو می کنه و تو داری حرصمیخوری به خاطرگذشته هایی که به هر صورت(و اغلب خیلیم خوب)رد کردیو... خلاصه هی به خودم اینارو میگفتم و نمیذاشتم و نمیخواستم اذیت ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دیوانه از قفس پرید | دیوانه شو دیوانه شو | دیوانه داماهی | دیوانه خانه | دیوانه به انگلیسی | دیوانه ساز | دیوونه خونه | دیوانه چون طغیان کند | دیوانه منم منکه روم | دیوانه ها