
رفتم از نون فاتزی خرید کنم، هدف نون باگت بود ولی داشتم ویترینو نگا میکردم یه چیز هیجان انگیزم بخرم.. یه آقایی ام کنار من داشت کیکارو برانداز میکرد، من فقط متوجه حضورش بودم... که ایشون گفت: خسته نباشی آقا، لطفا دو تا پیراشکی و .... دیگه بقیه حرفشو توجه نکردم! محو صداش شدم!! صداش اونقد نافذ و رسا و البته آشنا بود که بی اختیار نگاش کردم، ینی قشنگ زل زدم بهش! کاری که هیچ وقت نمیکنم خب.. البته همزمان...
ادامه مطلب
رفتم تو مطب؛ پارسال اوایل تابستون 3 - 4 بار رفته بودم پیش همین دکتر، شناخت منو، خیلیم خوب.. _ سلام خانوم، خوبین؟ اوضا احوال خوبه؟ من: مرسی ممنون ، بد نیستم _ لاغر شدین... داداش خوبن؟! دیگه مسئله ای پیش نیومده ؟ و ... واقعاتعجب کردم : دکتر چقد خوب یادتونه :) داداشم خوبه خداروشکر، نهدیگه مشکلی نداره و ... _ آره، چرا یادم نباشه.. اومده بودی دنبال ام اس می گشتی تو خودت :) با همون حال گرفتم خندم گرفت از حرفش: من نمیگشتم که، خوب علائمش بود دیگه، اذیت می کرد مشکل جدیدمو براش توصیح دادم.. چشمامو! بعد از کلی سوال و معاینه یهو برگشت گف: چرا ازدواج نمیکنی؟ دوای درد تو ازدواجه! بازم خندم گرفت؛ از این هوشش خوشم میومد؛ داشت حواسمو پرت میکرد که استرسم کم شه ادامه دادیم! داشت به عناوین مختلف به حرفم میگرفت...
ادامه مطلب
به ما گفتند u200fشما دیوانه اید؟! گفتم نه ما فقط تعدادمون کمه اگه بیشتر بودیم شما دیوونه بودید. ...
ادامه مطلب